پياده روي در هواي آزاد سعيد عباسپور اصفهان: انتشارات نقش خورشيد، 1380 ، 200 صفحه
دومين مجموعه داستان كوتاه نويسنده اي است كه مجموعه اولش، بوي تلخ قهوه (1379) برنده جايزه منتقدان ادبي مطبوعات شده. آن داستان ها فضايي تازه و متفاوت با « يكسان نويسي» هاي باب روز داشتند.
«پياده روي در هواي آزاد» نيز نشان از طبع جستجوگر نويسنده دارد. داستان ها مضاميني متنوع و ساختاري دراماتيك – روانشناختي دارند. نويسنده مي كوشد صحنه و آدمهاي درگير در آن را به خواننده نشان دهد؛ يا با ديالوگ نويسي – مثل داستان « همه چيز را كه تلفني نمي شود گفت» - يا با اشاره هايي خواننده را به فضاي بين سطور راهنمايي مي كند تا رودرروي فاجعه قرار گيرد- مثل داستان « سطل و قمقمه». در داستان « رنگ انار» فاجعه با جزء نگاريِ متكي بر نشانه هاي تصويري چون برق بر زندگي ها مي تازد: «دختري كه دستش در دست زن چادر مشكي بود خيره شده بود به حلقه اش كه نمي درخشيد» يا انار از دست رفته اي كه نشانه اي از آن به شكل دانه اي كنار لب دختر چسبيده و دور و بر دهانش را رنگي كرده است.
عباسپور در داستانهاي اين كتاب، اضطرابي را متبلور مي كند كه در فضا موج مي زند اما كمتر به چشم مي آيد، يا آنقدر عادي شده كه توجهي را برنمي انگيزد: « وارد دهنه پل كه شديم حسي شبيه وحشت زياد است، هراس بهتر است شايد، به سراغم آمد.» در داستان «پياده روي در هواي آزاد» راوي و زنش كه براي هواخوري به خيابان آمده اند - مثل شخصيت هاي داستان «در جاده»- گرفتار ماموران گشت مي شوند و حس خوششان ديري نمي پايد. عنوان داستان طنزي را در خود مستتر دارد كه در كنج و پسله اغلب داستان ها حضور دارد؛ طنزي گرفتار كننده كه خواننده را وامي دارد به آنچه در اطرافش ميگذرد با نگاهي شسته شده از غبار عادت ها بنگرد تا هيچ رويدادي را « طبيعي» نپندارد. اين طنز در داستان « بوي خنك ماست و خيار» از طريق ساختن لحن يك مامور گزينش اداره شكل مي گيرد كه ميكوشد با بازجويي غير مستقيم از كودكِ مردي جوياي كار، پي به مشغله هاي منكراتي پدر ببرد!