رمان تاريخي (سير و نقد و تحليل رمان هاي تاريخي فارسي) محمد غلام نشر چشمه، 1381، 548 صفحه
برخورد جلوههاي تجدد اروپايي با جامعهي سنتي ايران در سالهاي منتهي شونده به انقلاب مشروطيت، موجد بحراني همهجانبه در نظام اجتماعي و فرهنگي ميشود. روشنفكراني كه از دل اين بحران سر برميآورند، براي برانگيختن ترديد نسبت به كارايي نظام موجود، پرسشهايي را مطرح ميكنند. شكلهاي تازهي ادبي ـ مثل مقالات روزنامهاي، رمان و نمايشنامه ـ طرز بيان اين روشنفكران براي مطرح كردن ترديدها و تلاش براي يافتن پاسخي به پرسشهاي برانگيخته شده است.
بحث رمان نويسي در ايران در سالهاي 1250 شمسي در نامهي ميرزا فتحعلي آخوندزاده به ميرزا آقا تبريزي مطرح شد. او «فن رمان را متضمن فوايد ملت و مرغوب طبايع خوانندگان» دانسته بود و به دو ويژگي رمان ـ آموزندگي و سرگرم كنندگي ـ اشاره كرده بود. آنگاه مترجمان نخستين رمان هاي اروپايي در عصر قاجار، در مقدمههايي كه بر ترجمههاي خود نوشتند كوشيدند، با تعريف "نوع ادبي" جديد رمان و كاركردهاي آن، اين نوع را به روشنفكران ايراني معرفي كنند.
رمانوارههايي كه در عصر مشروطه نوشته ميشود ـ مثل "سياحت نامه ابراهيم پيك" اثر زين العابدين مراغهاي يا "مسالك المحسنين" نوشتهي عبدالرحيم طالبوف ـ ساختي سفرنامهاي دارند: در دورهاي پر از تغيير و تحول، قهرمان داستان نمونهي فرد روشنبيني است كه از عزلت به درآمده تا با گشت و گذار در عرصه جامعه، نابهنجاريها را بنماياند و ضمن مقايسهي آنها با نظام زندگي ممالك پيشرفته، لزوم تغيير آنها را گوشزد كند.
اما با فرو نشستن شور و شوق مشروطيت، در آستانهي ورود به 1300 شمسي، شاهد پيدايش رمان تاريخي و رمان زندگي شهري هستيم. اين رمانها، كه مرحلهي آغازين رمان نويسي ايران را مينمايانند، از آن چنان ارزش ادبي برخوردار نيستند كه خواندنشان خوانندهي امروز را راضي كند. اما اين رمانها ضمن بازنمايي هنجارهاي ادبي يك دورهي تاريخي، از ارزشهاي انكار ناپذير جامعه شناختي برخوردارند.
محمدغلام در تز دكتراي خود، "رمان تاريخي"، به نقد و تحليل رمانهاي تاريخي فارسي از 1284 تا 1332 ميپردازد. او كتاب خود را در سيزده فصل تنظيم كرده است. در مقدمه از رمانهايي كه براي بررسي برگزيده و از ملاك ها و معيارهاي خود ميگويد. فصل اول و دوم به كلياتي دربارهي تاريخچهي رمان و تعاريف و ويژگيهاي رمان تاريخي ميگذرد. كلياتي كه ميتواند در يك تز دانشگاهي بيايد اما وقتي اين تز به شكل كتاب منتشر ميشود، كارايي خود را از دست مي دهد. نويسنده از فصل سوم وارد بحث رمان تاريخي ايران ميشود و زمينههاي شكل گيري و عوامل شكوفايي و ركود آن را بررسي ميكند.
در فصل چهارم، براساس تحليل اجمالي بيست رمان تاريخي، تاريخچهاي از سير تأليف رمانهاي تاريخي فارسي ارائه مي شود. فصول پنجم تا يازدهم بررسي جزء نگارانه و پر حوصلهاي از هفت رمان تاريخي است. فصلهاي دوازده و سيزده، به مقايسهي رمانها با يكديگر و نتيجهگيري كلي ميگذرد. كتاب با نمايه و سه فهرست منابع تكميل مي شود.
"رمان تاريخي" مأخذ دقيق و مناسبي براي آشنايي بيشتر با مراحل اوليهي تكوين رمان فارسي است. انتشار اين كتاب، و كتاب "ردپاي تزلزل" (1381) بررسي كامران سپهر از رمان تاريخي سال هاي 1300 تا 1320 را به فال نيك ميگيريم و در انتظار آثار ديگري در زمينهي ادبيات معاصر ايران مي مانيم.