خانم عزيز من يكي از شركت كنندگان در اين مسابقه هستم كه بي نهايت از اين داستان شما خوشم آمد.البته من شانس خواندن هولاهولاي شما را تا به حال نداشته ام.ولي حتما خواندني است. محبت ميفرماييدنظرتان را راجع به قصه هاي من هم بنويسيد؟
نوشته شده توسط: بنفشه
نسبت به تعريف هايي كه از شما مي شنويم نيست بي رودروايسي !
نوشته شده توسط: كمند ايران
من از زبان شما خيلي خوشم مي آيد !داستانهايتان با اين زبان فوق العاده مي شود !
نوشته شده توسط: مرضيه گلابگير
داستان خيلي خوب به معزلي كه الان خيلي ها در گير آن هستند پرداخته است و داراي كششلازم يك داستان خوب است
ولي كاش يك بعدي به اين قزييه نپرداخته بود و از ديد يك شخص بي طرف به آن نگاه مي كرد
!NATASHAYE AZIZ SALAM ANDAZEYE YEK MASNAVIYE HAFTAD MAN DAR BAREYE DASTANHAYAT HARF DARAM . HAR KODAM RA KE FORSAT KONAM PEI GIRY MIKONAM . BE HAR HAL TO RA BE YEK CHATE DOUSTANE DAAVAT MIKONAM. GHORBANAT
نوشته شده توسط: عليرضا
البته در اين داستان همه چيز فداي زبان نويسنده مي شود. اينكه امروز نويسنده هاي ما موضوع تازه اي ندارند و مجبورند نوشته شان را مثل شكلاتي ... در زرق و برق زبان بگذارند( كه حتي اين به هم ريختگي زبان و گنگ بودن آن، زروبرق هم نيست) كاملا آشكار است.
نوشته شده توسط: ferough jamali
سلام دوست عزیز . شمارا به بازدید از وبلاگم دعوت میکنم . سلامت باشید .
سلام دوست عزیز خیلی خوب تونستید فضای داستان را توصیف کنید طوری که آدم لحظه به لحظه داستان احساس مکینه خودش اونجا حضور داره در کل داستان زیبایی بود و واقعا لذت بردم . خسته نباشید، منتظر آثار بعدی شما دوست عزیزم هستم.